اخضرات ادرس که دیدگاه سیاسی، دینی ، اجتماعی و فرهنگی را نشر می کند. نظرات سالم شما بنده راکمک خواهد کرد .
تاریخ:شنبه 21 اردیبهشت 1392-09:29 ق.ظ

این راه که میرویم به ترکستان است !

تجاوز پاکستان در خاک افغانستان طی هفته گذشته سرخط خبرهای داخلی وخارجی را به خود اختصاص داده بود  و خط دیورند یکی از میراث های شوم ونامیمونی است كه دولت استعماری بریتانیا بعد از خروج از این منطقه  از خود بجا گذاشته است، که پس لرزه های این خط موهومی به دولت وملت افغانستان زیان های زیادی رسانیده  ومی رساند؛  ولی تاهنوز کسی متوجه این نکته نشده ویاهم آنرا جدی نگرفته اند، که از مهمترین پیامد های شوم آن حوادث پی درپی سه دهه اخیر در افغانستان می باشد؛..

 

 

زیرا در شرایطی که جهان بسوی ثبات،رفاه،  علم، تکنالوژی، ترقی ، همزیستی ، زندگی مسالمت آمیز وجهانی شدن در حرکت است، منطق زور، ظلم، تجاوز گری ، اشغال، ومحکوم ساختن ملت ها، واقلیت ها، روز بروز جای خود را به عقل ومنطق، تمدن، انسان دوستی، علم دوستی ، فرهنگ دوستی  وزندگی صلح آمیزعوض  می نماید،  افغانستان از دهه هفتاد میلادی به اینسو سه بار مورد تجاوز آشکار  وصریح کشور های بیرونی  قرار میگرد، که پیامد شوم داعیه خط دیورند است. بزرگترین زیان های راکه  عامل اصلی آن خط دیورند بوده  می تواند به آن اشاره کرد.

-  تجاوز ارتش سرخ اتحاد شوروی وقت برحریم مقدس کشورمان بعد از آنکه قوای انگلیس از این مناطق خارج می شود، افغانستان در مورد مناطق سرحدی ماورای دیورند ادعای ارضی می کند، واین امر زمانی جدی میگردد که پاکستان از هند جدا می شود، ودر زمان صدارت داود خان، ارتش افغانستان به اصطلاح یک مانور نظامی انجام داده در مناطق سرحدی این سوی مرز به حالت آماده باش در می آید، دولت افغانستان به بهانه اینکه اقوام ماورای دیورند پشتون ها هستند  وبا پشتون های این سوی مرز پیوند فامیلی وناگسستنی دارند، داعیه پشتونستان را به راه می اندازد وشعار" داپشتونستان زمونر" بلند می شود، ولی تمام این اقدامات افغانستان دریک سلسله احساسات وشعارها خلاصه می شود، وکدام تدابیری دقیق صورت نمیگیرد، اما پاکستان سخت متوجه این نکته میشود، وحفاظت وکنترول براین مناطق را در استراتیژی خویش قرار می دهد، زیرا احساس میکند که حالا در بین دو دشمن یکی هند ودیگری افغانستان قرار دارد، از همان روز متحد استراتیژیک خود یعنی ایالات متحده امریکا را برمیگزیند، بالای ارتش ونظام اقتصادی خود کار می کند، تا اندازه که به یک کشوری اتمی وصنعتی مبدل میشود، وبه اصطلاح امروز فرزند بالغ امریکا در منطقه است، این درحالیست که افغانستان نا چار به دامن اتحاد شوری سقوط میکند، ومنافع دو ابر قدرت شرق وغرب در همین نقطه در تقابل می افتد، اتحاد شوروی کمونیستی که در صدد توسعه طلبی واشغالگری ورسیدن به آب های گرم بود، با روی آوردن افغانستان بسوی خویش شانس خوبی را بدست می آورد، از همان آغاز در صدد تربیه وپرورش جاسوس واجیر برای خود می شود، وجوانانیکه به آن کشور، برای تحصیل فرستاده میشدند  آنها برنامه خود را داشته  و برای  آموزش فلسفه پوچ کمونیستی  سرمایه گذاری می کردند ، به این ترتیب کشور شوری تحت عنوان دوستی وکمک یک نسل را گمراه ساخت  نتیجه حمله شوری به افغانستان به همه هویداست، که همه از برکت دعوای بی اساس بر مناطق ماورای خط دیورند بود.

-  تجاوز غیر مستقیم  و وحشیانه پاکستان بر افغانستان، با پناه بردن سران جهادی به پاکستان در زمان ذوالفقار علی بوتو – صدر اعظم وقت پاکستان که خود یک شخص لیبرال بود  ظاهراً حامی جهاد بودند به یاری وپشتیبانی اسلام وجهاد به کمک  مجاهدین افغانستان می شتابند، و اینجاست که پاکستان گمشده خود را می یابد،  وموفق میشود تا رؤیا های را که تا دیروز برایش ناممکن جلوه میکرد بسیار به آسانی تحقق بخشد، زمانی حمله شوروی به افغانستان پاکستان از این فرصت استفاده می کند وروی مهره های اصلی خودش در داخل افغانستان سرمایه گذاری می کند  تبلیغات گسترده آغاز می  گردد، داو طلبان جهاد از سراسر جهان اسلام به یاری مجاهدان افغان می شتابند، مهاجرت ها شروع می شود، اما پاکستان روی استراتیژی خود دقیقاً کار می کند، درایجاد تفرقه بین احزاب جهادی وتربیه جاسوس برای خودش برنامه داشته؛  تا مبادا روز نشود که این فرزندان دست پرور نا صالح، سیلی به صورت   خودش زنند، که جنگ های طالبان پاکستانی نمونه خوبی برای اینگونه فرزندان دست پرورده ناصالح خودش  شده می تواند، حاکمان وسیاست مداران پاکستانی در رابطه به افغانستان کاملا موفق بودند، زیرا از یک سو توانستند مسایل حزبی،  تنظیمی ولسانی را در میان مجاهدین وملت افغان دامن زده به اوج خودش رسانند، که مردم  شاهد خونین ترین جنگ های تنظیمی وقومی در دو دهه گذشته  در کشورشان  بودند واز سوی دیگر از کمک های جامعه جهانی مخصوصاً امریکا، واز دنیای عرب استفاده اعظمی     نمودند و کشورخود را ساختند و امروز یک کشور هسته ای میباشند؛  اما افغانستان  مصروف جنگ خودش بود لذا پاکستان توانست  بین دو استراتیژی  تلفیق دهد، یکی استراتیژی حفاظت از خط دیورند، ومناطق سرحدی دوم استراتیژی نسبت به ایالات متحده امریکا وغرب.  در اول جلوگیری از نفوذ اتحاد شوری وشکست آن در منطقه واستراتیژی فعلی امریکا وغرب برای کنترول وتسلط برمنطقه به بهانه مبارزه با تروریزم ومواد مخدر، که سالانه پاکستان ملیارد ها دالر غرب را  به بهانه مبارزه با تروریزم که خود می سازد ومی آفریند، وبرضد افغانستان بکار می برد، می ستاند، در ظرف چهارده سال جنگ مجاهدین با دولت کمونیستی اکثر زیربنا ها از بین رفت، همه چیز بخاک یکسان شد، تا بالآخره دولت کمونیستی  سقوط کرد، وحکومت مجاهدین روی کار آمد، اما تاهنوز، بعضی تأسیسات در مرکز و ولایات باقی بود، ومی شد که با تشکیل یک دولت ملی مورد استفاده قرار گیرد، اما پاکستان چون مهره های تربیه شده اش بقدرت نرسیده بودند، تفرقه را تشدید بخشید، این حربه  پاکستان ادامه یافت با ظهور طالبان جان  به خود گرفت افغانستان به لانه های تروریزم وافراط گرای تبدیل شد نظامیان پاکستان در لباس شخصی وداوطلب عملاً فرماندهی جنگ را بدوش داشتند هرجاکه آبادی، تأسیسات وانسان عاقل برابر میشد  واجب القتل بود، وپاکستان به کشور ما منحیث یک صوبه خود نگاه میکرد، و دیگر ادعای ارضی  ماورای دیورند منتفی شده بود، علت اساسی این همه وحشی گری ها همین دانه سرطان یعنی خط دیورند بود.

-  حمله امریکا به افغانستان، بعد از حادثه 11 سبتامبر2001 در امریکا، صفحه دیگری از تجاوز پاکستان بازشد، این بار گرچه ظاهرا نقش پاکستان کمتر شد، اما دوست هم پیمان واستراتیژیک آن ایالات متحده امریکا در منطقه به بهانه مبارزه با تروریزم  ومواد مخدرحضور یافت، تا کنترول مناطق را که دارای منابع طبیعی سرشار است مانند افغانستان، کشور های آسیای میانه ودنیای عرب را بدست گیرد، حکومت طالبان سقوط کرد، وعناصر القاعده فرار کردند، در افغانستان یک دولت ملی تأسیس شد، واوضاع روز به روز بهتر شدن گرفت، و طبیعی بود که با تشکیل یک دولت وحدت ملی وآمدن صلح وثبات در منطقه دیگر نیازی به حضور نظامی امریکا ومتحدینش در منطقه نبود، دور یا نزدیک دولت افغانستان به قوای خارجی میگفت تشکر از همکاری تان، شما مرخص هستید، اینجاست که  ایالات متحده  بخاطر تداوم وبقای خویش در منطقه،بطورغیر مستقیم از طریق( آی اس آی) طالبان را دوباره روی  صحنه می آورد، تقویت میکند  وحمایت می نماید، حملات انتحاری شدت میگیرد، وپاکستان هم با تشکیل مجدد دولت افغانستان نگران میشود وکار بالای استراتیژی سابقه خویش را آغاز می کند، اما این بار خطرناک تر، یعنی حملات انتحاری وآموزش وتمویل گروه های افراطی طالبان وعناصر خارجی مستقر در آن  کشور، وفکر میشود که این روند تا متحقق شدن کامل اهداف غرب وپاکستان ادامه می یابد، اما قربانی شدن افغانستان، تازمانیکه افغانستان خط دیورند را برسمیت نشناسد، ودر حضور جامعه بین المللی اعتراف نکند که دیگر در مورد مناطق ماورای دیورند کدام ادعای ارضی ندارد، پاکستان استراتیژی خویش را در قبال افغانستان تغییر نخواهد داد. اما مردم افغانستان با وجودیکه از هر قدرت استعمار گر خارجی نفرت دارند، مجبورا حضور قوای خارجی را بپذیرند، زیرا نسبت به جنگ های قومی وحکومت طالبان اینها گزینه خوبی هستند، حد اقل چند روزی نفس راحت کشیده می تواند، از اینکه هر روز شلاق بخورند وتوهین شوند .

- حملات خانمان سوز و ویران کن تروریستی، این پدیده در نوع خود خطرناک ترین وبد ترین پدیده بوده که جهان شاهد آنست، توسط انسان های عملی میشود که نه بخود رحم دارد ونه بکسی، چه مرد باشد وچه زن، چه طفل باشد وچه بزرک، وبه جز ویرانی وخرابی بهیچ چیز دیگری باور ندارد، این اشخاص دقیقا در ماورای دیورند سازماندهی، طراحی وبقصد ارعاب وحشت، ویرانگری وتباهی به کشور ما فرستاده می شوند که طراح وسازماندهی ، حامی وتمویل کننده آن همین سازمان استخباراتی پاکستان است، این پدیده شوم واین فرزندان ناصالح بحد رسیده که از کنترول سازمان مذکور هم برآمده، ولی جلوگیری از آن در افغانستان ممکن است، که مسئولین، ومقامات دولت افغانستان بخود آیند، سیاست گزاران وسیاستمداران واقع بینانه وبدور از تعصب بی اندیشند، انسانی فکر کنند، وبالآخره صرف نظر از داعیه خط دیورند ومناطق ماورای آن بگذارند.
بناً حالا هم وقت است، تا سیاست مداران، دولت مردان ورهبران افغان باهم بنشینند، عاقلانه بی اندیشند، واز همین ادعای بی مورد صرف نظر کنند، معضله خط دیورند یگانه عامل بدبختی ویرانی ، مداخله پاکستان، حضور قوای خارجی، عقب ماندگی ودر بدری افغانستان بوده ، این یک نیاز ملی است و جرأت ملی کار دارد تا به این معضله پایان دهد، تازمانیکه مرض تشخیص نشود تداوی ودرمان عبث است واز شفا امیدی نخواهد بود؛ تا عوامل وانگیزه های این امر شناخته نشود، خواب راحت برفرد فرد این ملت، حرام است، واین حالت نا بسامان چون زخم ناسور سرطان باقی خواهد ماند.

هموطنان ما باید بدانند که عامل اصلی این همه ویرانگری ها وعقب مانی کشور ما در یک نکته نهفته است که  همانا عدم برسمیت شناختن خط دیورند از طرف دولت افغانستان است، سال ها از خروج قوای بریتانیا از هند برتانوی میگذرد، هند و پاکستان هردو کشور مستعمره امروز صاحب بمب اتم وتکنالوژی پیشرفته هستند، با اروپا وامریکا رقابت می کنند، ولی افغانستان مستقل وآزاد تاهنوز، از خدمات ابتدایی زندگی برخوردار نیست، بقول شاعر" دفتر تمام گشت وبه پایان رسید عمر= ما هنوز در اول وصف تو مانده ایم". یکی از راه حل های بیرون رفت از مشکلات پی بردن به اشتباه واعتراف به آنست .   اینجاست که به حقیقت می رسیم  معضله خط دیورند یک اشتباه تلخ تاریخی  سیاستمداران وسیاست گذاران گذشته وفعلی افغانستان است. وتاهنوز این روند ادامه دارد واگر ازآن جلوگیری نشود، نتیجه بربادی همیشگی خواهد بود، بناً باید بپذیریم که سیاست مداران قبلی  در رابطه با خط دیورند اشتباه کرده اند وبا تأسف سیاست گذارهای فعلی ما  همان خطا را تکرار می نمایند ودر مسیر غلط روان هستند. 

سوال خلق می شود آیا پاکستان مسلح با سلاح اتمی وصد ها هزار نظامی از پولیس  تا اردو این کشور واقعا در مبارزه با تروزیم ناکام ونا توان است؟  مرزهای خود را کنترول نمی تواند ، وبر قلمرو خود حاکمیت ندارد؟  یا این عمل یک کار پلان شده وساختگی وسمبولیک است، وپاکستان بخون ملت افغانستان وکشمیر تجارت می کند؟ دانش وبینش وطرز تفکر طالبانی به همه هویدا است، گروهی اند که علم  ودانش وتکنالوژی معاصر وسیاست های امروزی را بگذار و مخالف جریان رشد و معرفت انسانی است. واضح است که حامی بسیار قوی در عقب دارند که همان سازمان استخبارات پاکستانی است که از لحاظ سلاح وتکتیک های جنگی وتریننگ ها این گروه را تمویل تشویق میکند.

یکی از راهبرد های مضحک ، خنده آور و نادرست دولت افغانستان، در دوره آقای کرزی که از طرف تعدادی افراد مبتلا به مرض خط دیورند راه اندازی وسازماندهی شده بود، جرگه های امن منطقوی است، زمانیکه پاکستان خواست سرحد بین هردو کشور را دیوار کند وسیم خاردار بگیرد، دولت افغانستان به شدت اعتراض وادعاء کرد که این عمل پاکستان باعث جدای اقوام دوطرف سرحد میشود، این یک ادعای واقعی وملی نبود، خطر این امر در اینجا بود که با ایجاد چنین دیواری،  بزعم این گروه سرحد رسمیت می یافت ومناطق قبایلی مطلقا در کنترول پاکستان در می آمد اما دیوار کردن سرحد از سوی پاکستان در واقع کاری خوبی بود، ولی این امرچاره کار نبود، زیرا نظامیان پاکستان می توانند با وجود  دیوار سیم خاردار، تروریست ها را ازهر منطقه که  خواسته باشند عبور می دهند، وتا آنکه به هدف نرسند به این کار ادامه خواهند داد، بناء جرگه های امن مذکور نه تنها راه حلی نبود ونیست بلکه بالای این زخم نمک پاش داده وتازه می کند، ودشمن را بیشتر هوشیار می سازد، بهترین راه  فقط اعلام برسمیت شناختن خط دیورند وقطع مداخله افغانستان در امور قبایل، واخذ تعهدات قاطع از دولت پاکستان بخصوص از آی اس آی در حضور جامعه جهانی است که دیگر تروریزم را تولید، تجهیز  وتمویل نکند وپناه داده  به کشور ما صادر نکند.

سوال دیگری که تاهنوز حل نشده آیا القاعده به واقع یک سازمان خطر ناک است یا عصا چوب و وسیله استعمار است که آنراخطرناک جلوه می دهد؟

مشکل دیگر برخورد پاکستان در مسائل تجارت وترانزیت است، سال ها است که مشکل ترانزیت تجارتی  افغانستان و پاکستان حل نشده و همه ساله مشکلات فراوانی را  برای تاجرانی  ما ایجاد می نماید و هنوز نبض  تصمیم گیریها در دست پاکستانی ها هستند.

درحال حاضر لاری های افغانی اجازه دارند صرف تا چمن وپشاور بروند، اما لاری های پاکستانی تا هرنقطه افغانستان رفته می توانند هیچ موانع وجود ندارد، اما تاجر افغانی اجازه ندارد که مال خود را از کراچی تا افغانستان با وسیله نقلیه خود انتقال دهند.

همه این وضعیت  نشانه عدم صداقت، بی اعتمادی ، نگرانی وپنهان کاری وعدم اراده سیاسی است، به عباره دیگر نه پاکستان صادق است ونه افغانستان  یگانه علت آن همین  خط دیورند بوده ، اما بزرگان کشور ما هیچگاه بیدار نشدند، تا به این نقطه پی ببرند واین دانه سرطان را ریشه کند سازند

تجاوز و پیش روی نیروهای پاکستانی در داخل این کشور و نبرد نیروهای افغان و پاکستان در این چند هفته گذشته نشان میدهد که پاکستان دست از تجاوز و مداخله برنمی دارد و سیاست ها ی سلطه گرانه ای خویش  را میخواهد گسترش داده و زمینه صلح و امینت دراین کشوررا  محدود سازد . این جا است که مشکل خط دیورند وسیله ابزاری سیاسی برای حاکیمان سیاسی و سیاسیون ما بوده است و حل این مشکل با حرکت های تند و خشونت آمیز نخواهد بود،  بلکه بر دامنه این مشکل افزده خواهد شد؛  تنها راه که می تواند بر کاسته شدن ویا حل قاطع این معضل کمک کند دخالت سازمان ملل متحد و مجراهای دیبلوماتیک هستند که افغانستان می تواند از آن سود برد وحل این مشکل تاریخی  می تواند مزایای را برای افغانستان داشته باشد:
 تروریزم خاتمه می یابد
  روابط با پاکستان دوستانه وبهتر می شود
  -  
مداخله آی اس آی پایان می یابد

- روابط تجارتی وترانزیتی بهبود می یابد
 
افغانستان از معرض آسیب پذیری تروریزم برآمده، واز وجود قوای بین المللی واستعمار گران  ومافیای بین المللی مستغنی وبی نیاز می شود، اردو و پولیس ما تقویت می شود  بالآخره افغانستان در همه عرصه ها با استفاده از منابع طبیعی وموقعیت سیاسی- جغرافی خود، رشد می کند.



نوع مطلب : فرهنگی واجتماعی 



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات