تبلیغات
اخضرات - رابطه دین و دمکراسی.

اخضرات ادرس که دیدگاه سیاسی، دینی ، اجتماعی و فرهنگی را نشر می کند. نظرات سالم شما بنده راکمک خواهد کرد .
تاریخ:یکشنبه 29 خرداد 1390-02:53 ب.ظ

رابطه دین و دمکراسی.

هرچند

سخن گفتن از رابطه دین و دموکراسی امری حساس، دشوار و دارای اهمیت زیادی است. زیرا علی رغم آنکه تمهیدات و زمینه‌های مناسب و مستعدی برای ظهور و شکل گیری این نوع نظام سیاسی در متن آموزه‌های دینی قابل شناسایی بوده، به این پرسش که آیا دین با دموکراسی سازگاری دارد یاخیر، پاسخ در خورداده نشده است. این مسأله زمانی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم جامعه سیاسی افغانستان درحال حاضر دوران استبداد را که درآن گروه خاصی با برداشت سطحی و تحجرگرایانه ازاسلام اقتدارگرایی، پنداشتن مردم به عنوان رعایا و بالاخره حذف دیگران از صحنه رقابت و سیاست را وجهه همت خود ساخته بودند، پشت سر گذاشت است. نظام سیاسی موجود(جمهوری اسلامی افغانستان) مدعی فرهنگ نقد پذیری و تحمل مخالف، رهایی مردم از بندهای خودکامگی و استبداد، آزادی و برابری انسان ها، مردم سالاری، نظام دموکراتیک، ارج نهادن به نقش مردم در تنظیم و ساماندهی مناسبات زندگی اجتماعی- سیاسی و فراهم داشتن تمهیدات لازم برای مشارکت همگانی در عرصه تعیین سرنوشت جامعه است. بنابراین، ضرورت ایجاب می‌نماید تا آن دسته از عناصر دینی که بسترهای نظری پدیده دموکراسی را شکل داده و مبانی دینی ادعای فوق را تبیین و توجیه سازد مورد کندوکاو قرار دهیم.درباره سازگاری دین با دموکراسی تا کنون دیدگاههای متفاوتی ارائه شده است. برخی جمع میان آن دو را از سنخ جمع میان ضدین می‌دانند.[1] در مقابل، گروهی دیگر موضوع دین را غیراز موضوع دموکراسی دانسته و همواره بر این نکته تأکید دارند که بدلیل عدم احراز وحدت موضوع به عنوان یکی از شرایط تناقض، می‌توان از امکان سازگاری میان دین و دموکراسی سخن گفت..[2].


ماهیت دین و دموکراسی

اگر بخواهیم میان دین و دموکراسی هرگونه نسبتی(مثبت یا منفی) برقرارنمائیم، باید مقصود خود از دین و دموکراسی را کاملا روشن سازیم؛ زیرا دین و دموکراسی با قرائت های مختلفی همراه بوده است که تنها براساس پاره ای از برداشتها، می‌توان از امکان سازش میان آن دو سخن گفت.

الف) دموکراسی: در تعریف دموکراسی، روی یک تعریف جامع و مشترکی توافق نظر وجود ندارد. هریک از پژوهشگران دموکراسی را از منظر خاصی معنی کرده اند. برخی از تعاریف، عمدتا بر «روشی» بودن دموکراسی تأکید ورزیده و دسته ای دیگر آن را به عنوان «ارزش» مد نظرقرارداده است. گذشته از آن، برخی از دانشمندان، تعریف حداقلی از دموکراسی ارائه داده و آن را به مثابه نظامی که درآن حق گزینش رهبران سیاسی برای مردم محفوظ است، تلقی کرده اند. عده ای هم در حوزه گسترده تر، دموکراسی را به معنای مشارکت کامل و مستقیم همه اعضای جامعه در تنظیم و ساماندهی زندگی اجتماعی و امور سیاسی در نظر گرفته اند. در هر حال، آنچه در این پژوهش اهمیت دارد، تعریف ذیل می‌باشد:

« دموکراسی حکومت جمعی ای است که در آن، از بسیاری لحاظ، اعضای اجتماع، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، در گرفتن تصمیمهایی که به آنها مربوط می‌شود، شرکت دارند یا می‌توانند شرکت داشته باشند.»[3]

طبق این تعریف، دموکراسی بیشتر به مثابه روشی برای ایجاد حکومت کارآمد و مسؤول اهمیت دارد(دموکراسی نمایندگی) تا سپردن حکومت به توده ای مردم(دموکراسی مستقیم).

ب) دین: تعریف های ارائه شده از دین نیز فوق العاده فراوان است. برخی دین را شیوه و روش زندگی معنا کرده اند، که طبق این تعریف انسان کافر هم برای خودش دینی دارد. گروهی دیگر دین را تا حدی که تعلیمات آن علی الاصول برای حیات اخروی جهت گیری شده و حداکثر دخالت دین دراموردنیوی از این جهت که به زندگی اخروی بهتر کمک می‌کند بوده است، پائین آورده اند.[4]

مقصود ما ازدین آن چیزی است که براساس تعریف ذیل بدست می‌آید:

« دین، مجموعه ای از احکام، عقاید و ارزشهایی است که از جانب خداوند، به منظور هدایت بشر و تأمین سعادت دنیا و آخرت او، بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده است.»

مطابق این تعریف، اسلام دینی خردگرا، جامع و جامعه گراست که آموزه‌ها و تعالیم آن افزون بر روابط فردی و آن جهانی، بر مناسبات اجتماعی و زندگی این جهانی مردم نیز حاکم بوده و تمهیدات نظری مناسب را برای شکل گیری و ظهور نظام های مردم گرا و دموکراتیک فراهم آورده است.

با عنایت به تعاریف برشمرده برای دین و دموکراسی، اکنون سخن این است که چه راهکارهایی می‌توان برای اثبات سازگاری میان آن دو، ارائه نمود؟ در این خصوص راهکارهایی متعددی از سوی کسانی که در صدد جمع میان دین و دموکراسی برآمده ارائه شده که مهمترین آنها به قرار زیراست.

الف) گفتمان: در این شیوه، «اسلام» و «لیبرالیسم» به عنوان دو گفتمان تلقی می‌شوند که بررسی موضوع دموکراسی در درون هرکدام نتایج متفاوتی به بار می‌آورد. بنابراین، دموکراسی در گفتمان لیبرالیسم که مبتنی بر مبانی اومانیستی است، نمی تواند با دین سازگاری داشته باشد. اما دموکراسی در گفتمان اسلام به هیچ وجه مخالف اسلام نبوده و با ترمیم هایی می‌تواند با اسلام رابطه برقرار نماید.

ب) ظرفیت سنجی مفاهیم دینی: برخی از پژوهش گران غربی ضمن طرح موضوع «نسبت اسلام و پدیده‌های جدید»، بر قابلیت و توانمندی آموزه‌های دینی برای انطباق و سازگار نمودن خود با پدیده‌ها و شرایط جدید زندگی بشر تأکید نموده و بر این نکته اذعان می‌کنند که با توجه به مایه‌های قوی دموکراتیک در درون فرهنگ اسلام، قدرت انطباق و سازگاری آن با پدیده‌های جدید در سطح قابل توجهی قرار دارد[5].

ج) تفکیک قالب از محتوا: غالب دانشمندان، دموکراسی را به عنوان روش، قالب و ساختار در نظر می‌گیرند. بنابراین تعارض میان دین و دموکراسی در جایی متصور است که موضوع آن دو یکی باشد. از آنجا که موضوع دین، روح و محتوای حکومت بوده و دموکراسی از ساختار، قالب، نهادهای حکومت و نحوه توزیع قدرت حکایت دارد، یکی از شرایط تناقض که وحدت موضوع باشد لحاظ نشده است و لذا می‌توان گفت که اساسا میان دین و دموکراسی تعارضی پیش نمی آید.

به طور خلاصه سخن گفتن از رابطه دین و دموکراسی و امکان سازش میان آن دو، بر اثبات دو مسأله زیرمبتنی است.

نخست آنکه دین و دموکراسی دارای معنای واحد و فراگیر نبوده، بلکه برداشت‌های مختلفی از آن دو ارائه شده است. به همین دلیل می‌توان براساس برخی از قرائت ها میان آن دو رابطه ای برقرار نمود. برای مثال دموکراسی به معنای حداکثری(دموکراسی مشارکتی/ مستقیم) افزون بر اینکه در جوامع مدرن و پیچیده امروزی امکان اجرایی ندارد، نمی تواند با قرائت سلفی گری، سطحی و تحجرگرایانه از اسلام و هم چنین برداشتی که دین را فاقد نظامات اجتماعی معرفی می‌کنند، نسبتی برقرار نماید. در مقابل دموکراسی به مفهوم نمایندگی - براساس نظریه نخبه گرایانه دموکراتیک ماکس وبر- نیز صرفا با برداشت تجددگرایانه که اسلام را دینی خردگرا، جامع و جامعه گرا معرفی می‌کند، می‌تواند سازگاری داشته باشد.

دومین مسأله ای که رابطه میان دین و دموکراسی بر منقح سازی آن استوار است، تلقی دموکراسی به عنوان «روش» و نه «ارزش» است. بنابراین، مباحث اصلی نوشتار حاضر حول محور اثبات دموکراسی نمایندگی به عنوان بهترین روش برای ایجاد حکومت کارآمد و اشتمال دین بر گزاره‌ها و آموزه‌هایی که از دل آنها می‌توان نوعی نظام های سیاسی دموکراتیک و مردم گرا استخراج کرد، سامان یافته است.

1- دموکراسی نمایندگی: اگرچه شیوه دموکراسی مستقیم دریونان باستان وجود داشته است اما بزرگترین اندیشمندان یونان باستان، یعنی افلاطون و ارسطو که اندیشه‌هایشان بیش ازدو هزارسال بر متفکران بسیاری درسراسرجهان تأثیر داشته است، مخالف حکومت توده مردم و طرفدار حکومت نخبگان سیاسی بوده اند. آنان به برابری همه مردم باور نداشتند و بر آن بودند که از آغاز بعضی برای فرمانروایی و دیگران برای فرمانبری زاده شده اند. افزون بر این دو اندیشمند، اکثریت نظریه پردازان نظیر پارتو، موسکا، ماکس وبر و بسیاری دیگر همانند افلاطون و ارسطو توده مردم را شایسته حکومت ندانسته و اقلیتی برخوردار از مهارت و تخصص یا نخبگان سیاسی را سزاوار فرمانروایی می‌دانند.[6]

ماکس وبر، برآن است که دموکراسی مشارکتی در جوامع بزرگ ناممکن است؛ زیرا گردهمایی میلیونها نفر به طور مستقیم برای گرفتن تصمیم های سیاسی امکان پذیر نیست و دیگر اینکه اداره جامعه بزرگ و پیچیده نیازمند تخصص و دانش است[7] و عامه مردم از دانش و توانمندی لازم بی بهره اند.

برای ماکس وبر، ارزش دموکراسی نمایندگی در آن است که اولا انتخاب رهبران سیاسی کارآمد را ممکن می‌سازد و ثانیا امکان آموزش این رهبران انتخابی را فراهم می‌سازد. بنابراین نظریه دموکراسی وبر یک نظریه نخبه گرایانه دموکراتیک است و حکومت نخبگان را اجتناب ناپذیر می‌داند.[8] از دیدگاه او انتخاب کنندگان عموما قادر به تشخیص خط مشی های مختلف نیستند و فقط می‌توانند از میان رهبران ممکن، دست به نوعی انتخاب بزنند.[9]

ژوزف شومپیتراز چهره‌های مهمی که نظریه وبر در مورد دموکراسی را عمومی نمود، می‌گوید كه دموکراسی به معنای حکومت مردم نیست و نباید باشد؛ دموکراسی بیشتر شیوه ای برای رسیدن به مقام تصمیم گیری های سیاسی به وسیله مبارزه رقابتی برای کسب آرای مردم است.[10]

ژان ژاک روسو متفکر قرن هجدهم، که گرایش فراوانی به اجرای دموکراسی مستقیم داشت و آن را خالص ترین طرز تجلی اراده عام می‌دانست به موانعی اجرای آن وقوف کامل داشت به طوری که در نظریه «قرارداد اجتماعی» خود مصّرحا گفته است که برای اجرای قانون باید صاحب منصبان عالی مقام اقدام کنند نه مردم کوچه و بازار.[11]

در هرحال می‌توان گفت که یگانه شکل دموکراسی سیاسی موجود در جامعه امروزی، همانگونه که ماکس وبرو بسیاری از متفکران گفته اند، دموکراسی نمایندگی است که در مفهوم محدود مشارکت مردم در انتخاب زمامداران تجلی پیدا می‌کند.[12] چنانکه پیداست این نوع از دموکراسی می‌تواند با دین نسبتی بر قرار نماید.

2- دین: سازگاری و ناسازگاری دین و دموکراسی بستگی تام دارد به اینکه دین، دنیا و آخرت را دو بخش ازحیات انسان درنظر گیرد و از رابطه عمیق میان سیاست و دیانت سخن رانده باشد؛ زیرا «دین درون گرا، فاقد نظامات اجتماعی‌‌‌[و آموزه‌هایی که بتوانند به عنوان بستر های ممهد پدیده دموکراسی نقش ایفا کنند]، نمی تواند نسبتی(مثبت یا منفی) با دموکراسی داشته باشد»[13].

خداوند در قرآن می فرماید: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید، فیه بأس شدید و منافع للناس...(حدید 57/25)

می‌توان گفت که مهمترین رسالت انبیا تنظیم صحیح و منطقی روابط و مناسبات اجتماعی برمحور قسط و عدل ارزیابی شده است. به همین دلیل، اصلی‌ترین هدف انبیا و نزول کتابهای آسمانی، بویژه جهت گیری قرآن کریم تنظیم روابط انسان با انسانهای دیگر و با طبیعت و ساماندهی زندگی دنیوی آنان برمحور صحیح و عادلانه‌ و مبارزه با روابط ناصحیح و ظالمانه بوده است. بنابراین «اسلام دینی خردگرا، جامع و جامعه گراست که در چارچوب گزاره‌ها و آموزهای آن می‌توان نوعی نظامات اجتماعی دموکراتیک طراحی و ارائه کرد».[14]

در منابع دینی ما در ذیل عناوین متنوعی به لزوم اهتمام مسلمین به مسائل اجتماعی و مسؤولیت آنان در باره حاکمیت اسلامی و لزوم بهره مندی حکومت از آرا و نظریات آنها اشاره شده است.[15] مهمترین محورها و عناوینی که به صورت مبسوط درفرهنگ دینی مورد بحث قرار گرفته و در بحث حاضر می‌تواند بستر نظری پدیده دموکراسی به مفهوم مشارکت فعال مردم در انتخاب زمامداران را شکل داده و مبانی دینی آن را توجیه و تبیین نماید، عبارتند از: بحث مساوات و برابری(عدل)، مبحث النصیحة للائمة المسلمین، نظارت بر حکومت اسلامی، شورا، امر به معروف، تعاون، بیعت، رضایت عمومی و...[16]

شورا و مشورت، یکی از آموزه‌های دینی است که فرهنگ اسلامی بر آن اهتمام ورزیده است. مشورت به مفهوم تبادل آرا و افکار به منظور دست یابی به رأی صواب یا صواب تر، یکی از وظایف حکومت اسلامی و کارگزاران نظام دینی است. بدون تردید عینیت و تحقق چنین آموزه ای با مبحث دموکراسی نمایندگی رابطه عمیقی خواهد داشت.[17]

هم چنین مبحث نصیحت و نظارت خود جلوه‌هایی از مشارکت سیاسی و بیانگر این گمانه است که در فرهنگ اسلامی نه تنها موانعی بر سر راه مشارکت فعال افراد درعرصه سیاست و تعیین سرنوشت جامعه به چشم نمی خورد بلکه به لحاظ نظری نیز تمهیدات و زمینه‌های لازم برای این امر در دل آموزه‌ها و تعالیم دینی تعبیه شده است.[18]

برخی از پژوهشگران غربی، نظیر جان اسپوزیتو و جان تاول نیز در باب مناسبات اسلام و دموکراسی، در مقاله ای ضمن طرح این پرسش که «آیا دموکراسی با تجدید حیات اسلام سازگار است یا خیر؟»، اظهار می‌دارند که این امر در شبکه مفاهیم دینی و متناسب با زبان و محتوای دین قابل بازسازی است.[19]

تحلیل و جمع بندی

همان گونه که پیشتر گفته شد برخی دانشمندان دموکراسی را به معنای نظام سیاسی می‌دانند که مردم در آن سالار هستند و در رأس حکومت جای دارند. خواست آنها ملاک مشروعیت نظام و قوانین مصوب آن است. از دید اینان، دموکراسی هرگونه محدودیت در حکومت و دخالت در آن را به خواست انسان منحصر می‌کند و از پذیرش هرگونه دخالت غیر انسان در سرنوشت وی ابا دارد.

دموکراسی بدین معنی تعارض کامل با دین دارد و جمع میان آندو در حقیقت جمع میان ضدین است چرا که اسلام منبع مشروعیت نظام سیاسی را فقط خداوند می‌داند. مشروعیت در اسلام امر واقعی و حقانی است و حقایق با خواست های مردم متحول نمی شوند و لذا کسانی حق حکومت دارند که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم از طرف خداوند مأذون باشند.

چنانکه قبلا نیز یاد کردیم، برداشت «ارزشی» از دموکراسی، در واقع همان تلقی کلاسیک است که در یونان باستان نیز وجود داشته است. دموکراسی به این معنا به دلایل مختلف از جمله غیر عملی بودن، تخصصی بودن سیاست و حکومت که توده مردم از آن بیگانه هستند، کارنامه بدی که دموکراسی توده ای و کنترل نشده از خود به جا گذاشته و... طرفداران خود را از دست داده است. امروزه گرایش غالب در میان متفکران، جانبداری از معنای دوم دموکراسی است.

دموکراسی درمعنای دوم به نظامی اطلاق می‌گردد که در آن حقوق مردم محترم شمرده می‌شود. نظامی است آزاد و ضد استبدادی، در آن مردم در گزینش برخی از مسؤولان و زمامداران نقش دارند، قانون مانع اعمال سلایق شخصی بوده و سرانجام نظامی در خدمت آحاد جامعه است. دموکراسی بدین معنی نه تنها بر خلاف اسلام نیست، بلکه به راحتی از متن آن قابل استخراج است. در تلقی دوم، دموکراسی به مثابه «روشی» است که با انواع فرهنگ ها و نگرشها قابل جمع می‌باشد.

ماهیت دموکراسی سیاسی به عنوان مجموعه ای از شیوه‌ها و رویه‌ها، آن را قادر می‌سازد که خود را با بسیاری از نهادهای سیاسی و اجتماعی تطبیق دهد. آن طور که تجربه نشان داده است نظام دموکراسی با اشکال حکومت جمهوری، پادشاهی، نظام های دو حزبی و چند حزبی، دولت رفاه و با انواع مختلف اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی و... سازگار می‌باشد[20].

بنابراین موضوع دین غیر از موضوع دموکراسی است. موضوع دین روح و محتوای حکومت و خط مشی آن است در حالی که دموکراسی از ساختارها و نهادهای حکومت و نحوه توزیع قدرت حکایت می‌کند و در واقع بحث از دموکراسی بحث از کارآمدی نظام سیاسی است. بعد از آنکه در مبنای مشروعیت اتخاذ نظر می‌شود، نوبت به این بحث می‌رسد که چگونه می‌توانیم براساس این مبنا یک نظام کارآمد بسازیم؟

اسلام به عنوان دین جاودان، جامع و جامعه نگر که هرگز با استبداد قابل جمع نیست، با برخی از قرائت های دموکراسی سازگاری دارد. در اسلام حقوق مردم به رسمیت شناخته شده و بین مردم و کارگزاران نظام دینی حقوق متقابل برقرار است. مردم در گزینش زمامداران به طور مستقیم یا غیر مستقیم و هم چنین نظارت برعملکرد آنها و... نقش اساسی ایفا می‌کنند.

خلاصه آنکه دموکراسی تحت تأثیر فرهنگ ها، آداب و رسوم قالب متناسب با آنها را پیدا می‌کند. همچنانکه دموکراسی در ترکیبش با فرهنگ لیبرال، دموکراسی لیبرالی را تشکیل می‌دهد و می‌تواند با ترمیم هایی، ساختار حکومت اسلامی را عملیاتی کند. وقتی دموکراسی در قالب حکومت دینی قرار گیرد، تحت تأثیر آن بازسازی می‌شود و شکل متناسب با دین به خود می‌گیرد. از نظر جامعه شناسی سیاسی این نوع نظام سیاسی در جایی می‌تواند به اجرا در آید که اکثر جامعه مؤمن به دین باشند.

نتیجه

مباحث پژوهش حاضر بر محوریت پاسخ به این پرسش که آیا دین با دموکراسی سازگاری دارد یا خیر؟ سامان یافته است. در ابتدا مقصود خویش از دین و دموکراسی را روشن ساخته ایم. براساس دلایل مختلف دموکراسی تنها به مثابه روشی برای ایجاد حکومت کارآمد و مسؤول(دموکراسی نمایندگی) و نه سپردن حکومت به توده مردم، قابل اجراست. هم چنین دین به معنای مجموعه ای از معارفی است که از رابطه عمیق میان سیاست و دیانت، حکایت دارد. دین به این معنا مشتمل بر آموزه‌ها و گزاره‌هایی است که تمهیدات لازم را برای پدیده دموکراسی به مفهوم مشارکت فعال مردم در گزینش رهبران سیاسی فراهم می‌آورند.سرانجام براساس نظریه نخبه گرایانه دموکراتیک ماکس وبر که دیدگاه حداقل گرایی نسبت به دموکراسی ارائه کرد و حاکمیت ویژگی های دموکراسی مستقیم در جوامع مدرن را رویایی بیش نمی دانست[21]، می‌توان پذیرفت که دین نه تنها مخالفتی با دموکراسی ندارد بلکه دموکراسی با ترمیم هایی(تعیین سرنوشت جامعه مطابق موازین اسلامی) می‌تواند قالب برای حکومت دینی قرار گیرد، ساختار آن را عملیاتی کند، بسترهای نظری حضور مردم در انتخاب زمامداران و هم چنین نظارت بر عملکرد آنان را فراهم سازد. به طور خلاصه سازگاری دین با دموکراسی بیانگر این نکته که مشروعیت ذاتی حاکمیت در حکومت دینی، ناشی از اراده الهی بوده اما دولت دینی از لحاظ ساختاری و رفتاری، مردم گرا و متکی به مقبولیت مردمی است، خواهد بود.

پی‌نوشت‌ها

________________________________________

[1] - ر.ک: سروش، عبدالکریم، ایدئولوژی دینی و دین ایدئولوژیک، مجله کیان، ش16، ص27- حمید پایدار، پارادوکس اسلام و دموکراسی، همان، ش19 و حسین یوسفی اشکوری، پارادوکس اسلام و دموکراسی، همان، ش21.

[2] - ر.ک: رشاد ، علی اکبر، دموکراسی قدسی، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، بهار 1379- احمد واعظی، جامعه مدنی/ جامعه دینی، تهران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ چهارم، 1380- منصور میر احمدی، اسلام و دموکراسی مشورتی، تهران، نشرنی، چاپ اول، 1384 - عبدالقیوم سجادی، مبانی تحزب در اندیشه سیاسی اسلام، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1382.

[3] - کوهن ، کارل ، دموکراسی، ترجمه فریبرز مجیدی، ص27. انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ اول، اسفند ماه 1373ش

[4] - ر. ک: سروش، عبدالکریم ، مدارا و مدیریت، تهران، موسسه فرهنگی صراط، چاپ اول، 1376، ص120- 144- مجتهد شبستری، سه گونه دانش در سه قلمرو، نقد و نظر، ش5، ص298- همو، ایمان و آزادی، تهران، ص85، طرح نو، چاپ اول، 1376ش

[5] - سجادی، عبدالقیوم ،مبانی فقهی مشارکت سیاسی، مجله علوم سیاسی، مجموعه مقالات پیرامون مبانی اندیشه سیاسی اسلام،سال 1384،ص132.

[6]- صبوری، منوجهر، جامعه شناسی سیاسی، ص39، انتشارات سخن، تهران، چاپ اول، 1380ش

[7] - جامعه شناسی سیاسی، پیشین، ص53.

[8] - ر.ک: همان، ص54- 56

[9] - هلد، دیوید، مدلهای دموکراسی، ص242،تهران، انتشارات روشن گران، چاپ اول، زمستان 1369ش

[10] - نش ، کیت، «جامعه شناسی سیاسی معاصر جهانی شدن، سیاست، قدرت»، ترجمه محمد تقی دلفروز، ص31-32، تهران، انتشارات کویر، چاپ سوم، 1384ش

[11] - ر.ک: وحیدی منش ، حمزه علی ، مقایسه مبانی مردم سالاری دینی و دموکراسی لیبرالی، ص39،قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، بهار 1384ش

[12] - وبر ، ماکس ،« دین، قدرت،جامعه»، ترجمه احمد تدین، ص131-132، تهران، انتشارات هرمس، چاپ اول، 1382ش

[13] - دمكراسی قدسی، پیشین، ص94.

[14] - دمكراسی قدسی، پیشین، ص94.

[15] -« جامعه مدنی، جامعه دینی» ، احمد، واعظی، پیشین، ص126.

[16] - مبانی فقهی مشارکت سیاسی، پیشین، ص133.

[17] -عبدالقادر ابوفارس،محمد، النظام السیاسی فی الاسلام،ص79،اردن، دارالفرقان، 1986، به نقل از: مبانی فقهی مشاركت سیاسی، پیشین، ص133.

[18] - سجادی ،عبدالقیوم ، پیشین، ص142.

[19] - رحیم پور ازغدی ، حسن ، کتاب نقد، دین و دنیا، «ماهیت دموکراتیک اسلام»، سال اول، ش2 و 3، ص326.

[20] - انبشتاین، ویلیام ، مکاتب سیاسی معاصر،ترجمه حسینعلی نوروزی، ص240 ،انتشارات دادگستر، تهران، 1366ش

[21] - انصاری، منصور ، دموکراسی گفتگویی، ص36-37. ، نشر مرکز،تهران، چاپ اول، 1384 ش

 مرکزی بامیان 1390



نوع مطلب : فرهنگی واجتماعی